انتشارات هیلا و آفرینگان
عنوان: فرو ریختن دیوارهای پندار: نگاهی به داستان بلند "بن بست اردیبهشت" نوشته ی نسترن مکارمی
نویسنده: محمد رضا ذولعلی
تاریخ: 6/آذر/1395

تمام داستانها در شروع خود تعادلی دارندکه به هم میخورد یا باید بهم بخورد.جهان داستان فردی باید بلرزد.کسی یا چیزی آن را تکان دهد. بسیاری از داستانها ماجرای همین لرزیدن است و آنچه در پی آن رخ میدهد فرو ریختن دیوار پندارهای واهیست.

 چیزهای زیادی هستند که میتوانند تعادل اولیه ی  داستان را بهم بریزند.یکی از مهمترین آنها، ورود کسی یا شنیدن خبری است.صحنه ی معروف داستان آدمکشان همینگوی را بیاد بیاورید.تعادل آغازین داستان البته دلیل بر وجود یک جهان مینوی یا اتوپیایی نیست. این میتواند ناشی از جهل یا ناآگاهی شخصیت های داستان از شکنندگی نظام و ایمنی صوری جهان زیست شان یا در حقیقت ناآگاهی یا نادانستگی شان از اتفاقی است که رخ داده و بر زندگی شان موثر است.قهرمان در آسودگی است چرا که هنوز جعبه ی پاندورا باز نشده و قهرمان در بی خبری  خود جا مانده است.

داستان بن بست اردیبهشت هم بدینگونه شروع میشود.مهران به قهرمان زن داستان، لیلا که همان راوی اول شخص است، تلفن میزند تا چیزی بگوید که زن بطرز مبهمی همیشه منتظرش است، گرچه نمیتواند حدسش بزند.شوهر سابق لیلا پس از احوالپرسی، سراغ برادر زن را میگرد .جهانگیر که قرار است از خارج بیاید.آیا ورود جهانگیر همان برهم زننده تعادل جهان زن است یا خبری که کمی بعد میفهمیم ؟ انسان در طی تاریخ مدام قصه هایش را تولید و باز تولید کرده.شاید رد پای تمام داستانها ی جهان  را بتوان در کتب مقدس بابلی یافت .اسطوره های هبوط و هجرت و کوچ و رفتن از سرزمین مادری و خانه ی پدری .اینجا هم همین است. این هر دو مرد، جهان زن را که به تازگی با از دست دادن مادرش و آشنایی با فریبرز، در حال وفق دادن خودش با تنهایی و ساختن یا حداقل اندیشیدن به ساختن مجدد دنیایش است، بهم میزنند. مردهای زندگی لیلا هر یک بنوعی همیشه در حال کنترل کردن دنیای اویند.با رفتنشان، با آمدنشان، با تصمیمهایی که بی اذن او میگیرند و محترمانه به او ابلاغ میکنند و در این میان حتی مهرگان پسر لیلا نیز بنوعی در این آزار مودبانه شریک است.

 مهرگان به نمایندگی از نسل جدید مردها میخواهد پیش مادر برگردد و با مادر زندگی کند ،اما این نشانه ی نوعی رجعت به زن یا زنانگی نسل جدید نیست. در حقیقت او هم مانند پدرش ،به غریزه حس کرده که لیلا در حال بریدن از گذشته و انتخاب راهی نو بدون حضور آنهاست. آنهایی که او را کماکان در همان گذشته ،به زنجیر میخواهند.گذشته ای که مردهای زندگی لیلا با رفتن  و رها کردن،برایش رقم زده اند.

جهانگیر به خارج رفت و حالا برگشته تا خانه ی پدری را بفروشد و از دیگر سو لیلا با تصمیم شوهر سابق برای برگرداندن پسرشان به نزد او مواجه میشود.اینها باعث میشود او در اجرای رویایش برای شروع دوباره، دچار تردید شود و حتی لحظاتی گمان کند تصمیم های تازه اش خیالی بیش نبوده و میباید نگران چیزی باشد که فکر میکرده آن را پشت سر گذاشته است.

در داستان نسترن مکارمی، آدمها معمولی هستند .روابطشان هم چیز غریبی ندارد.نمونه ی آدمهایش دور و برخودمان زیاد دیده میشوند و این همذات پنداری خوبی با آنها ایجاد میکند. پدر خانواده به افسردگی دچار بوده و آخرین روزهایش را در حصاری از غمی مبهم به سر برده.مادر از سوی پسر نادیده گرفته و ترک شده اما او نیز در میان ابری از خیالات رنگین مسخ شده است.او هنوز جهانگیررا قبل از رفتن به فرنگ و بالا کشیدن پس انداز خانوادگی تصور میکند.کودکی که برای خرید نان رفته  ومیبایست  کماکان نگرانش بود. اودر عشق به پسر و درد دوری اش دچار توهم و خزیدن به دامن خیال و کتمان واقعیت میشود.از دید مادر که پس از لیلا مهمترین زن داستان است، نیاز به مرد آنقدر بدیهی و عمیق است که در غیاب شوهر، پسر سفر رفته و همیشه غایب را، حاضر و کماکان نان آورمی داند. خواهر و برادرهمدیگر را دوست دارند گرچه جهانشان مدام دور و دورتر میشود و در عین خاطرات مشترک و علقه خونی، نسبت بهم بد گمان و نسبت به عشق مادرشان  حسود و حساسند.از سوی دیگر مهران شوهر سابق راوی ،مدام سعی دارد زن را در هول و ولا نگه دارد و به بهانه ی بچه شان رابطه ای پر ابهام و مدرن، اما سلطه جو را با او دنبال میکند .این رابطه گرچه در زرورقی از ادب پنهان است، اما این ادب بهایی دارد؛اینکه لیلا کماکان وابسته به او باشد.مهرگان مرد دیگر زندگی زن است.در اولین روزهای زندگی نزد پدر و نامادری، با دروغ گفتن راجع به نامادری سعی دارد مادر را رنج دهد و او را به خود وابسته و مشغول نگه دارد. زن بعدها میفهمد که مهرگان با نامادری و ناخواهری اش چندان هم بد نمیگذراند.

آدمهای داستان نسترن مکارمی هر کدام جهان و دلمشغولی های خود را دارند، اما همگی در ارتباط با لیلا از تلاش برای کنترل او و نگه داشتنش در گذشته و پیوندهای گذشته،کوتاهی نمی کنند.

در حقیقت این داستان ،نگاهی زنانه و طغیانگربه زنهای مطلقه ی و مسایل زندگی شان است.افزایش طلاق در جامعه ای سنتی اما در حال گذار، مسایل خاص خودش را دارد.زنها میکوشند با جهان تازه و تعاریف جدیدش وفق یابند.حقوق و وظایف تازه ای تعریف کنند، اما جهان مقابلشان آنها را اینگونه نمیخواهد.مردها میخواهند زنها همان گونه باشند که  قدیم بوده اند و این زنها را دچار تعارض میکند.با مردها و سنتی بمانند یا مدرن شوند و تنها؟ این مسایل در رمانها ی یکی دو دهه قبل چندان نمودی نداشت.زنهای مطلقه ی داستانها ی قدیمی تر، تنها هدف و دلمشغولیشان سوختن و ساختن و حفظ نام نیک و بزرگ کردن کودکان به آبرومندی بود.آنها فدا شدن را بدیهی و عادی میدانستند  و سخنی از آنها و نیازهایشان در میان نبود.اما حالا زنها به ابراز خودشان  پرداخته اند و در حال تلاش برای رسیدن به تعادلی بین مادرانگی و فردیت خودشانند.زن داستان بن بست اردیبهشت از این  دست است.هنوز کودک درونش بیقرار است.عاشق سواری و ارابه و زندگی کولی وارانه است. اما نگران برادر و پسر و قبر مادر و خانه ی پدری هم هست..  

شخصیتهای داستان بن بست اردیبهشت  خوب پرداخت شده اند.برغم ایجاز و خودداری از پرداخت و توصیف مستقیم کاراکترها ( که اینروزها چندان مد نیست) آنها را میشود شناخت و لمس کرد.آدمهایی خاکستری ساده و واقعی  هستند.میتوانند پس انداز مادرشان را بالا بکشند و بالای قبرش هم صادقانه  گریه کنند.این آدمها در عین اینکه تفرد داستانی خودشان را یافته اند بنوعی نماینده ی قشری هستند که به آن تعلق دارند...

زبان داستانی نسترن مکارمی روان و خواندنی و تراش خورده است.روایت ساده و صریح و بدور از پیچیدگی، شبیه زندگی های آدمهای معمولی است.شاید کسانی کمی تخیل بیشتر دوست داشته باشند اما نویسنده در این داستان توانسته بدون ماجراهای غریب و جادویی و آدمهای زیادی خاص و اغراق شده، خواننده را همراه خود تا پایان کتاب بکشاند.گره گشایی پایان داستان خوب و تاثیر گذار است.پایانی که زن در یک همبستگی نمادین با زاینده رود خودش را رها میکند تا به خانه ی جدید و زندگی تازه ای برود.همچون زاینده رود که میرود تا در تالاب گاوخونی دامن گل آلودش را بشوید.این داستان در سال 94 توسط نشر هیلا منتشر شده و دومین اثر منتشر شده ی نسترن مکارمی است. 

نام کتاب: بن بست اردیبهشت
نویسنده: نسترن مكارمي
مترجم: ندارد
مجموعه:
قیمت: 60000ريال
شابک: 978-600-5639-55-1
سال چاپ: 1394
نوبت چاپ: 1
نوع جلد: شومیز
قطع کتاب: رقعی
تعداد صفحات: 96
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:در بن‌بست ارديبهشت داستان زني را مي‌خوانيم كه تلاش براي داشتن شخصيتي مستقل، زندگي‌اش را دگرگون كرده است. او كه در اين مبارزه خود را بازنده مي‌بيند، در مقابل انتخاب‌هاي تازه‌اش دچار ترديد مي‌شود و زير بار نگاه سنتي و مردسالارانه‌اي كه هميشه زندگي‌اش را تحت تأثير قرار داده، خود را در تصميم‌گيري ناتوان مي‌بيند: «مي‌گفت: تو شبيه ليمو ترشي از فكرت دهن آدم آب مي‌افتد.» بعد ديدم كه رو در هم كشيد و آب دهانش را قورت داد. دست مهرگان را گرفت و گفت: «مامان همراه ما نمي‌ياد. امشب كارش طول مي‌كشه.» و ليمو ترش آب گرفته ماند گوشه بشقاب و باقي‌مانده‌هاي سفره سرازير شد توي سطل آشغال.
ليلا در تلاش براي رهايي از اين تنگنا به شناخت تازه‌اي از خود مي‌رسد و نخستين قدم‌هايش را با به زبان آوردن خواسته‌هايي بر مي‌دارد كه هميشه با مصلحت‌انديشي آنها را مخفي نگه داشته بود.
بن‌بست ارديبهشت داستان زني است كه سعي دارد از آموزه‌ها و وابستگي‌هاي كهنه كه خواه ناخواه به بخش بزرگي از درون او تبديل شده‌اند خلاصي ‌يابد. اصولي كه گاه زمينه‌ساز قضاوت‌هاي ناعادلانه او دربارة خودش مي‌شود: «توي آينه خودم را مي‌بينم كه زل زده توي چشمهايم. به تو هم مي‌گن مادر؟ مادرهاي مردم جونشون رو مي‌دن بچه‌شون يه قدم ازشون فاصله نگيره. اون وقت تو نگران اومدن و بودن با اوني؟»

کتاب های مرتبط

تمامی حقوق این سایت متعلق به انتشارات هیلا می باشد
Copyright © 2015, by Hilla Publication. All rights reserved.
پرتال ناشرین نسخه 3 . طراحی ، توسعه و بهینه سازی توسط شرکت ارتباط قرینه